العلامة المجلسي (مترجم :كمره اى)
174
بحار الأنوار (ج54) (آسمان و جهان) (فارسى)
و مهربانى و سودمندى و قناعت و كوشائى او در روز و دورى او از پليديها ، و پاكى خوراكش و اينكه از دسترنج ديگرى نخورد و بخشش و فرمانبريش از فرمانده و زنبور عسل را از آفاتى است كه از كارش باز دارد ، چون تاريكى ابر ، باد ، دود آب و آتش و هم مؤمنان را آفاتى است كه از كارش باز دارند چون تيرگى غفلت ، ابر ترديد باد فتنه ، دود حرام ، آب رفاه و آتش هوس . و در مستدرك دارمى است از على بن ابى طالب عليه السّلام كه در ميان مردم چون زنبور عسل باشيد در پرندهها ، كه پرندهاى نيست جز آنكه او را ناتوان شمارد ، و اگر پرندهها ميدانستند در درون چه دارد از بركت با آن چنان نميكردند با مردم به زبان و تن در آميزيد و در كردار و دل جدا باشيد زيرا از آن هر كس همانست كه كند و روز قيامت با كسى است كه دوستش دارد . و نيز در آنست از ابن عباس كه از كعب الاحبار پرسيد وصف رسول خدا صلى اللَّه عليه و إله و سلم را در تورات چگونه يا بى ؟ گفت دريابيم كه : محمّد بن عبد اللّه است ، در مكه زاده شود و به طيبه بكوچد ، و در شام پادشاهى كند ، دشنام ندهد ، در بازارها فرياد نكشد بدى را ببدى سزا ندهد بلكه ببخشد و چشم پوشد ، امتش حمدگويانند ، خدا تعالى را در هر خوشى و بدى سپاس گويند ، اندام خود را پاكيزه دارند ، ميان خود را ازار بندند ، و در نماز صف كشند چنانچه در نبرد خود ، بنگ آنها در مساجدشان چون بنگ زنبور عسل باشد جار آنها در فضاى آسمان شنيده شود . ابن خلكان در شرح حال عبد المؤمن بن على پادشاه مغرب گفته : پدرش كوره پز بود ، در خردسالى در خانه پدر خوابيده بود و او گل ميزد ، پدرش بنگى در آسمان شنيد و سر برداشت و ابر سياهى ديد از زنبور عسل كه سراسر خانه را پر كردند و بر سر پسرش گرد آمدند كه در خواب بود ، و او را پوشاندند و مدتى بر سر او ماندند و از سر او برخاستند و دردى از آنها نديد ، و نزديكش مردى فال بين بود و پدرش به او گزارش داد و او گفت : نزديك است مردم مغرب گرد پسر ترا بگيرند و چنين شد و كار او بجايى رسيد كه پادشاه مغرب دور و نزديك شد .